يه کار خيلي خيلي خطرناک
گل پسرم کار خيلي خطرناکي کردي که برق از سرم پريد و بعدم سر درد شديد دچارم کردي. موضوع از اين قرار بود که بعد از ظهر خيلي خوابم ميامد و شما پسر جوني خوابت رو رفته بودي . بهت گفتم که من يکم بذار من بخوابم . يک لحظه حس کردم صدات نمي آد !!!!!! سريع از جام بلند شدم و هر چي صدات کردم جواب ندادي. توي اتاقت ،توي حال ، آشپزخونه و راهرو و توي اتاقم ولي نديدمت . داشتم سکته مي کردم که صداي اِ اِ اومد ، چشمت روز بد نبينه . پنجره اتاق خواب باز بود و شما از روي تخت به لبه تخت رفته بودي و سر زانوت روي لبه پنجره بود . صحنه خيلي بدي بود ، آروم اومدم پشت سرت گرفتنمت و اينقدر از دستت عصباني شدم که مي خواستم يه کتک سفت بهت بزنم ولي دلم نيومد ....
نویسنده :
مامان الهه
10:44






