سلللللللللللللللام
اين چند روزه درگير امتحانات دانشجويان و دانشگاه بودم که اصلاً اصلاً وقت نکردم برات بنويسم . اينقدر خسته بودم و شبها هم سرد درد داشتم و حوصله هيچ کاري نداشتم خيلي همت مي کردم شام درست مي کردم و بعدم اصلاً بدون اينکه متوجه بشم شما و بابايي کي مي آييد مي خوابيد خوابم مي برد. يه خبر بد اينکه شما يواشکي انگشتت رو داري مي مکي و يکم خجالت مي کشي ولي بازم مي خوري. خبر دوم اينکه ديگه نمي گي دستشويي داري و توي خونه خودت رو راحت مي کني.هر چي هم که مي بريمت ميگي جيش نداري بيبي نداري!!!!!!!!!! ولي مي آيي توي خونه مي ري قايم مي شي و کارت رو مي کني و بعد داد ميزني(با حالت گريه) ماماني بيبي و هر چي برات توضيح مي دم که بايد ب...
نویسنده :
مامان الهه
14:34




