صبح بخير
سلام صبح بخير بعد از مدتها وقت کردم برات مطلب بذارم. آخه اين چند روزه سرمون شلوغه . امتحانات دانشگاه و سرما خوردن من و تو و ميعاد و .... هر روز با باباعلي از خواب بيدار مي شين و مي رين خونه خاله اعظم. اعظم هم که خوابه وقتي زنگ مي زنم تو پسر گلم جواب مي دي و ميگي خاله بعدا بهت زنگ مي زنه چون خوابش مياد آخه خيلي خوابالويه شعرهاي قشنگي توي مهد ياد گرفتي و البته حرفهاي قشنگتري!!!!!!!!!!!!! اصطکاک رو ياد گرفتي و مي گي مامان وقتي هوا سرده دستامون را به هم مالش بديم گرم مي شه. توي مهد يکمي تخم شاهي برده بودي و با کمک مربي کاشته بوديد که ديروز بهم گفتي مامان گلدونم سبز کرده و داريد بهش آب ميديد تا بزرگ بشه. ...
نویسنده :
مامان الهه
9:33




