سه شنبه مورخ 6/4/91
سلام گلم این چند روزه درگیر امتحانات دانشجویان هستم و کمتر وقت می کنم به وبلاگت سر بزنم. دیروز خونه مامان نسرین بودی و و مامانی میگفت تا ساعت ٩ خواب بودی و بعد از خوردن صبحانه و یکم اذیت رفتی حموم آب بازی تا ساعت ١٣ .ناهار رو خوردی و خوابیدی تا ساعت ٣:٣٠ که من اومدم خونه. بعد از میوه خوردن دوباره با مامان نسرین توی حیاط رفتی و آبازی کردی و همه رو خیس می کردی و می خندیدیوبه زور اوردیمت خونه و لباسهات رو عوض کردیم و باباعلی اومد دنبالمون و رفتیم خونه .با خاله اعظم رفتیم صحرا اونجا هم کلی خاک بازی و آتیش بازی می کردی. البته خیلی نردیک اتیش می شدی که خیلی خطرناک بود و زود اومدیم خونه.شما با خاله اعظم و میعاد دوباره رفتی حموم. یکم خوابت می اومد...
نویسنده :
مامان الهه
10:23






