سه شنبه مورخ 6/4/91
سلام گلم
این چند روزه درگیر امتحانات دانشجویان هستم و کمتر وقت می کنم به وبلاگت سر بزنم. دیروز خونه مامان نسرین بودی و و مامانی میگفت تا ساعت ٩ خواب بودی و بعد از خوردن صبحانه و یکم اذیت رفتی حموم آب بازی تا ساعت ١٣ .ناهار رو خوردی و خوابیدی تا ساعت ٣:٣٠ که من اومدم خونه. بعد از میوه خوردن دوباره با مامان نسرین توی حیاط رفتی و آبازی کردی و همه رو خیس می کردی و می خندیدیوبه زور اوردیمت خونه و لباسهات رو عوض کردیم و باباعلی اومد دنبالمون و رفتیم خونه .با خاله اعظم رفتیم صحرا اونجا هم کلی خاک بازی و آتیش بازی می کردی. البته خیلی نردیک اتیش می شدی که خیلی خطرناک بود و زود اومدیم خونه.شما با خاله اعظم و میعاد دوباره رفتی حموم. یکم خوابت می اومد و با میعاد هم نمی ساختی و هر چی تو برمی داشتی میعاد سریع از تو می گرفت و تو یا جیغ می زدی یا گریه می کردی.اومدیم خونه خودمون و بعدم شام خوردن خوابیدی و امروز هم دوباره تو رو خونه مامان نسرین گذاشتم و البته یکم گریه کردی که چرا با خودم شما رو نمی برم ولی بابایی شما رو ساکت کرد و بردت خونه و منم اومدم سر کار.حالا هم که ساعت ١٠ صبحه کلی خوابم می اد.و ساعت ١١ هم مسئول جلسه هستم و انگار کوه جابه جا کردم دوستت دارم عاشقت هستم بوووووووووووسسسسسسسسسسسس



سه شنبه مورخ 6/4/91
