سلام- يه روز معمولي
خدمت گل پسرم بگم که روز پنج شنبه واکسن 1.6 ماهگيت رو برات زدم. قدت شده بود 83 و وزنت 12.200 گرم و دورت سرت هم يادم نيست. الهي شکر زياد اذيت نشدي فقط تب داشتي و يه کم پاي سمت چپت مي لنگيد.
راستي دخمل خاله مريم هم به دنيا اومده و اسمش رو ويانا گذاشتند. توي بيمارستان به خاطر زردي بستري بوده که امروز صبح مرخصش کردند. نازي الهي زود زود خوب بشه.
ديروز از سر کار که اومديم خونه بعد از خوردن ناهار با هم رفتيم آب بازي تا ساعت 4. بعدم خوابيدم تا6:30 به محض اينکه بيدار شدي بهانه د د رو گرفتي. اونقدر بهانه گرفتي که مجبور شدم ببرمت بيرون . توي زمين هاي جلوي خونمون اسب و گاو بسته بودند که شما سر گرم کرد.
شب خونه رو دستمال کشي و گردگيري کردم ولي چه فايده پشت سر من ميايي و همه رو پر مي کني و جاي دستت رو روي همه مخصوصا ميز تلويزون مي ذاري.
قربونت برم با اين همه اذيت هات.
يکم شب با بابا بازي کردي و بعدم خوابت برد. 





سلام- يه روز معمولي
