بدون عنوان
سلام کوچولوی شیطونم
در حال حاضر کلی بیحالم و کلی خوابم می آد .گلوم درد می کنه و نگرانم یه موقع شما از من سرماخوردگی رو نگیری.آخه یکبار از من سرما خورده گی رو گرفتی و حالت خیلی بد شد و تب ٣٩.٩ درجه تب کردی. دیروز خونه مامان نسرین وقتی از خواب بیدارشدی بعد از خوردن صبحانه ،با مامانی رفتی بیرون و کلی خاله الهام رو اذیت کردی البته اذیت که نه بازی کردی و بعدم مامانی حموم برده بوده (از ساعت ١٢:٣٠ الی١:١٥ )و بعد از خوردن ناهار خوابیدی که سریع ساعت ٢ شد و مامان وقتی خواب بودی اوردت بدرقه مامان مریم. مامان مریم رفت کربلا و ما هم رفتیم صحرا باباقدرت .اونجا خاک بازی کردی و وفتی بارون شدید امد شما از صدای آسمون و صدای بارون تعجب می کردی.و دوباره خاک بازی و بابا هم مشغول شن خالی کردن برای استخر بابا قدرت.آخه باباقدرت و عمو مجتبی می خواند یه استخر برای مزرعه اش درست کنند. می خواستیم به خونه بیاییم که شما گریه می کردی که چرا نمی ذاری خاک بازی کنم . اوردمت خونه و با اسباب بازهات بازی می کردی و نق می زدی. ساعت ٧ بعد از ظهر خوابیدی .

با کمال تعجب تا امروز صبح ساعت ٧ خواب بودی و بیدار نشدی برعکس دیشبت که هر ١٠ دقیقه یکبار بیدار می شدی.امروز هم طبق معمول شمارو گذاشتم خونه مامان نسرین و ما هم اومدیم سر کار.تازه فهمیدیم بابا قدرت و مامان مریمت به دلیل بدی آب و هوا هواپیما پرواز نکرده و الان هم دارند برمی گردند به سمت گلپایگان.



بدون عنوان
