بدون عنوان
سلام گل پسرم
ديروز 3/4/91 طبق معمول شما رو از خونه مامان نسرين اوردم خونمون و زن دايي اعظم در سيدالسادات سفره انداخته بود و ما رو دعوت کرده بود که من اصلا يادم نبود . با خاله اعظم و ميعاد و مامان مريم رفتيم سر سفره . شما پسر خوبي بودي .زيارت عاشورا و انعام و دعاي توسل رو خوندند و شما ساکت نشسته بودي و گوش مي دادي .البته آخر هاي زيارت عاشورا بلند شدي و راه افتادي که آش رشته رو ديدي و نشستي به خوردن .آخه آش رشته رو خيلي خيلي دوست داري. بعد هم کلي بازي کردي و در نهايت توي ماشين خوابت برد .وقتي گذاشتمت روي زمين اينجوري خوابيدي. الهي قربون خوابيدنت بشم.

الهي قربونت برم که 15 ماهت شد و هنوز از شصت خوردن دست بر نداشتي.صبح شد با کلمه اد بيدارشدي .بردمت درمانگاه .چون 15 ماهگي نوبت قد و وزنت بود.هنگام متولد شدنت : قدت:50cm بود و در 15 ماهگيت 79cm و دور سرت 35cm و حالا 47.5cm و وزنت 3.400 گرم بود و حالا 11.750 کلي از بزرگ شدنت ذوق کردم و به بزرگي خدا بيشتر و بيشتر پي بردم الهي هميشه سالم و صالح باشي



بدون عنوان
