سفر کربلای مامان مریم و باباقدرت
سلام پسرکم
روز پنج شنبه مورخ ٢٨ /٢/٩١ مامان مریم آش پیش پایی خودش و بابا قدرت رو درست کرد ما هم اونجا بودیم و همگی آش خوشمزه مامانی رو خوردیم و آرزوی به سلامتی رفت و برگشتشان رو کردیم. شما ایقدر آش خوردی که شب دل درد گرفتی.رو جمعه تا ساعت ٩ باهم خواب بودیم و بعد رفتیم پایین خونه اعظم و صبحانه رو باهم خوریم و همش با میعاد سر وسایل دعواتون می شد و معمولا کتک می خوردی. اومدیم بالا و حموم رفیم آب بازی حدودا یک ساعت و نیم بعدشم ناهاررو خوردیم و خوابیدیم و عصرم با باباعلی رفیتیم صحرا و شب هم رفتیم خونه دوست بابات(مهدی ذوالفقاری) خدا رو شکر اونجا هم پسر خوبی بودی ساعت ١٢.٣٠ بود که اومدیم خونه و تازه شما سر حال بودی و یکم بازی کردی و ما برق ها رو خاموش کردیم شما هم زود خوابت برد. و روز شنبه هم صبح تا ساعت ٨:٣٠ خواب بودی بعداز خوردن صبحانه میعاد اومد خونه ما و یکم با اسباب بازیها بازی کردید و یکم نق می زدی و ساعت ١١:٣٠ خوابیدی تا ٤ بعد از ظهر بعدش رفیتیم خونه مامان اعظم آخه اونا هم همسفر مامان مریم هستند اونجا هم بازی با توپ و بالا رفتن از پله ها و ... شب اومدیم خونه مامان مریم و مامانی یکم استرس داشت .دیشب با کلی زحمت خوابت کردم ولی هر نیم ساعت بکبار یا کمتر بیدار می شدی و گریه می کردی وفکر کنم دلت درد می کرد. آخه هیچی هم نمی خوری نه چای نبات و نه عرق نعنا .دیکه داشت گریم در می اومد تا ساعت ٥:٣٠ صبح اینجوری بودی. امروز هم وقتی خواب بودی بردمت پیش مامان نسرین و باباعلی و خاله الهام .انشاله که حالتخوب باشه و دیگه دل درد نداشته باشی. مامان مریم ساعت ٢ به سمت اصفهان حرکت می کنند و ساعت ٦:٣٠ بعدازظهر پرواز دارند به سمت کربلا .خوش به حالشون انشااله به سلامتی برند و برگردد.راستی می خوام ببرمت آتلیه ، ازت عکس بگیرم ولی وقت نمیشه چون بابا هم سرش شلوغه.ببخشید در اولین فرصت می برمت و عکسات رو روی وبلاگت میذارم.من و بابایی عاشقانه دوستت داریم .با آروزی سلامتی برای شازده کوچولوی خودم



سفر کربلای مامان مریم و باباقدرت
