محمد امينمحمد امين، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره
الينالين، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره

محمدامین و الين عزيزم

یه روز خوب

1391/2/28 8:44
نویسنده : مامان الهه
185 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز وقتی به خونه مامان مریم رسیدم  اومدی استقبالم و می خواستی بیرون بری ولی با بازی حواست رو پرت کرديم و آوردیمت داخل خونه . وقتی اومدم فهمیدم بابا قدرت و عمو مهدی در مزرعه مشغول به کار بودند و تازه اومدند و خوابیدند و شما هم اصلا ملاحظه نمی کردی برای همین زود وسایلت رو جمع کردم و به خونه خودمون رفتیم . مثل هميشه بازي کرديم و احساس کردم خوابت مي آد . با کلي زحمت با هم خوابيديم تا 7:30 بعد خودم اومدم بيدارت کردم .به محض اينکه از خواب بيدار مي شي مي گي اْ دِ .يکمي چشم راستت سرما خورده .بعد تلويزون رو روشن کردم و شما همش tv رو خاموش و روشن مي کردي  بعدم که من حواسم به شما نبود رفته بودي سر کابينت ها و يه شيشه رو برداشته بودي که بابا جونت فهميد و به من گفت . ازت گرفتم و فعلا بابات با پلاستيک فريزر همه در کابيت ها رو بسته تا شما کنجکاوي نکني و چيزي رو بشکني. کلي شطنت مي کني .تازه شب که خواب بودي بابا جونيت با روشن کردن تلويزيون تو رو بيدار کرد . که من يکم عصباني شدم و دوباره تو رو به زحمت خوابت کردم. صبح هم مي خواستم بيام سرکار بابات با کلي ذوق که دلت بسوزه و من سر کار نميرم دلم من رو سوزند ، چون پنج شنبه ها بابايي سر کار نميره .شما رو بيدار کرد بعد هم شما رو آمده کردم و رفتيم خونه مامان مريم .وقتي مي خواستم بيام يکمي گريه کردي . خيلي دوست دارم عزيز دلم. هر وقت مي آم سر کار همش دلم واست تنگ مي شه . قلب الهي هميشه سالم باشي.

روز پنجشنبه مورخ 28/2/91 ساعت 9:35 دقيقه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)