دهم آذرماه
سلام کوچولوي مامان ديروز تولد بابايي بود ولي بابات اصلاً خونه نبود ساعت 4 که از سر کار اومدم ديدم شمارو تنها گذاشته و رفته دنبال کارش!!!!!!!!! بهر حال باباه ديگه با کلي کار. باباجون تولدت مبارککککککککککک اين روز ها دستت رو بلند مي کني و به من و بابايي مي گي ببين قد من بزرگ شده و من قدم بزرگتر از شماست پس من بزرگ شدم و بايد شما گوش به حرفهام بدين و از من اجازه بگيريد. توي مهد يا توي خونه اگر کسي اذيتت بکنه سريعاً مي گي باباي من رئيسه.مياد و همتون رو ميزنه خيلي احساس بزگي مي کني. خيلي زود بهت بر مي خوره. شب ها گاهي اوقات خيلي خوب مسواک مي زني و گاهي اوقات با کلي دعوا و غر مسواک مي زني.ولي هر شب مسواکت رو مي زني.آفرين ....
نویسنده :
مامان الهه
7:51





