گذر روز هاي معمولي
روزها يكي پس از ديگري با تمام خاطره ها و خوشيهاي خود مي گذرد و شما بزرگ و بزرگتر مي شي . يا سرما مي خوري و هر بار هم که سرماخوردگي شديد و بهانه گيري ها
و بد دارويي شما و کلي ادا و اطوار که يه کمي دار رو بخوري و نخوردن و به بيرون ريختن دارو روي بلوزت
و........
الهي شکر تقربياًيه 10 روزي که روز ها اصلاً توي شلوارت جيش نمي کني و خودت مي گي . الهي مامان فدات بشه..gif)
ديروز با ميعاد عمو خيلي بازي کردين
و البته دعوا هم که تا دلت بخواد.....
تصميم گرفته بودم که کمتر بري پيش ميعاد ولي بعدش فکر کردم بچه بايد با بچه بزرگ بشه تا بتونه و ياد بگيره بايد از خودش دفاع کنه
و ...
محمدامين جونم ميخوام باز هم از شيرين زبونيهات بنويسم
وقتي کسي به خونه وارد مي شه ميري طرفش و با خنده مي گي للام.gif)
همه اسم ها رو مي گي . به خاله الهام مي گي : اله انام
به خاله زهرا مي گي : اله زها
به خاله اعظم مي گي : ادم
به مامان نسرين مي گي: نسين( ماماني)
به مامان مريم مي گي : مامان م( ماماني)
به بابا قدرت مي گي : بابا ادت
به عمه مرضيه مي گي: عمه
با با علي مي گي : بابايي
به عليرضا مي گي : عليززا
به عمو مجيد مي گي : عمو مجد موز(آخه هر وقت مي ري پيش عمو مجيد يا بهت موز مده يا اجه)
به عمو مهدي مي گي : عمو ادي
به عمو اکبر مي گي : عمو ابـر
جوجه کوچولوي دوست داشتني خودم که نمي ذاري ازت عکس بگيرم



گذر روز هاي معمولي
