محمد امينمحمد امين، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
الينالين، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 26 روز سن داره

محمدامین و الين عزيزم

بدون عنوان

1392/4/2 12:06
نویسنده : مامان الهه
175 بازدید
اشتراک گذاری

روز پنج شنبه 7:30صبح با مامان نسرين به سمت تهران حرکت کرديم و ساعت 12:30 به خونه خاله رسيديم .اونجا کلي شلوغ و پلوغ بود به همين خاطر تصميم گرفتيم به خونه عمم بريم و اونجا حاضر بشيم.ديگه اصلاً فرصت نداشتيم . رويا جونم وظيفه گريمم رو به عهده گرفت. انصافاً هم خوب بشدم و موهاي شما رو هم درست درست کرد آخرش هم به رويا جون گفتي : اتک(کتک) مي خواهي.و رويا رو مي زدي بالاخره با کلي شيطنت و اذيت کردي و اصلاً نخوابيدي. ساعت 6:30 به سمت تالار حرکت کرديم. توي راه بهادر رو ديديم کلي خوشحال شديم چون تالار رو زود پيدا کرديم و شما هم توي ماشين خوابت برد سر عقد هم شما خواب بودي. ديگه کلي رخص و پايکوبي و شما از قسمت مردانه به ما و از ما به مردانه دائماً در حرکت بودي و کلي هم رقصيدي و بادکنک بازي

و ... و ساعت 11 به سمت گلپايگان راه افتاديم و ساعت 3 رسيديم .خيلي خوش گذشت و خستگي بيش از اندازه .تا ديروز اصلاً جون نداشتم و شازده کوچولوي من مي خواست ببرمش بيرون و يکم نق نق مي‌کردي

يه چيز جالب. من خيلي خيلي از سگ مي ترسم. مي خواستيم بريم صحرا و هوا رو به تاريکي بود . من به تو گفتم صبر کن بابا علي هم بياد اگه سگ بياد مي مي ترسمهااااااااااا

شما گفتي نتس ماماني من بيشتم. من مواظبتم عزيزدلم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

خاله آموزشي (مهشيد)
2 تیر 92 12:15
فکر کن پسرت از الان ميخواد حمايتت کنه بزرگ بشه چي ميشه خوش به حالت که همچين پهلواني داري حسوديم ميشه


ممنونم.
maryam sadat hosseini
10 تیر 92 13:05