سلام خوش اخلاق ماماني
سب شنبه به عروسي پسر خاله بابايي رفتيم البته چون سرما خورده بودي شب حنابندان نبردمت و شما رو خونه مامان نسرين گذاشتم. شب عروسي اومدي .
خيلي خوشحال بودي .
ورجه وورجه مي کردي و نمي ذاشتي بغلت کنم و اين خطر ناک بود چون مي رفتي بين رقصنده ها و به تو مي خوردنند و تو تپ تپ مي خوردي زمين ولي مي خنديدي و گريه نمي کردي تازه آخرشب اکتيوتر شده بودي هيچکي جلودارت نبود انگار اکس زده بودي يه جا بند نبودي
ولي ديگه ساعت12/30بريدي گفتي لالا وشصتت رو توي دهنت کردي چشمات روبستي هرچي قلت داديم گفتيم پاشو ناناي گوش ندادي خوابيدي.

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



سلام خوش اخلاق ماماني
