بدون عنوان
دللللللللللللللللللللام به سبک محمدامين
ديروز کلي اذيت شدي چون ظهر بد خواب بودي همششششش نق نق مي کرديو کلافه بودي 
تا کوچکترين چيزي بهت مي گفتند مي زدي زير گريه و اشک مي ريختي


خلاصه عصرم رفتيم صحرا دوباره آتيش ديدي بهت مي گفتم دست نزن
ولي گوشت بدهکار نبود و عصباني مي شدي.

خلاصش ساعت 8 شب خوابت برد 
و رفتيم خونه . بعدا فهميديم همه خونه مامان مريمند و من نمي تونستم برم
آخه دلم مي خواست برم ولي تو خواب بودي ديگه.
الهي قربونت برم در هر حالتي که باشي خنده از روي لبات پاک نميشه . مثل خودمي . همش مي خندي و خوش رويي 
عوضش صبح سر حال از خواب بيدارشدي .ولي يکم به خاطر اينکه من مي خواستم برم سر کار بدخلقي کردي ولي گوايا زود يادت رفت
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



بدون عنوان
