محمد امينمحمد امين، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 23 روز سن داره
الينالين، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 28 روز سن داره

محمدامین و الين عزيزم

سلام به شازده کوچولوی خودم

1391/4/26 12:29
نویسنده : مامان الهه
173 بازدید
اشتراک گذاری

از روز پنج شنبه مورخ ١٥/٤/٨٩ ساعت ٥ بعد از ظهر به طرف تهران راه افتادیم هنوز زیاد نرفته بودیم که توی دلیجان ماشین آقا حمید خراب شد و یه ٢ ساعتی الاف شدیم. به به زیارت حرم حضرت معصومه نرسیدیم و سریع رفتیم تهران. تا ساعت ٢ نصف شب بیدار بودیم و چهار صبح هم بیدارمون کردند و رفتیم سمت شمال. نزدیک ای ظهر بود که به دریا رسیدیم و جاده زیبایی داشت کل کوه ها پر درخت و قسمتی از کوه ها مه گرفته بود و منظره زیبایی بود.تو و امیر حسین باهم خوب بودید و اذیت نمی کردید و البته امیر حسین هر کدوم از اسباب بازی هاش را می خواستی بهت می داد. و قسمت اعظم راه رفت هم خواب بودید.

در دریا کلی آب بازی کردی و قتی موج به پاهای کوچولوت می خورد می افتادی

الهی قربونت بشم خیلی خوشحال بودی و همش بازی می کردیبه یه زحمت با بابایی آوردیمت بیرون .لباس هات رو تنت کردیم و ناهار را ساعت ٤:٣٠ خوردیم و راه افتادیم به سمت گرگان. جاده گرگان خیلی قشنگ بود. رفنیم ناهار خوران گرگان خیلی خیلی قشنگ بود.

بعد گرگان خوابیدیم . صبح زود به طرف مشهد راه افتادیم که خبر فوت بی بی فاطمه را شنیدیم . خیلی خیلی ناراحت شدیم و می خواستیم برگردیم ولی بابام گفت نمی خواد برگردید و ما هم راه رو اشتباه کردیم . یک ساعت اشتباه و از بقیه جا موندیم. به هر حال به سختی به مشهد رسیدیم . بابات شدیدا خوابش می اومد . یک بار هم کنار زد و حدودا ٥ دقیقه خوابید. شب ساعت حدودا ٦ بود.  همه به سرعت رفتند حرم برای نماز مغرب و عشا. ولی من در خونه موندیم و به شما شام دادم و خوابت کردم و با با علی رفتیم حرم .از ساعت ١٢ شی الی٢:٣٠ حرم بودیم . انگار توی حرم امام رضا آدم آرامش عجیبی می گیره .  برای همه دعا کردم به خصوص بی بیم که تازه فوت شده بود.حدودا ٤ روز مشهد بودیم . هر چی تلاش گردم یه عکس خوشگل ازت بگیرم نمی ذاشتی

خلاصه مسافرت خیلی خوش گذشت و شما و امیر حسین اصلا اذیت نکردی. وروز چهارشنبه از ساعت ١١ صبح تا ١٢:٣٠ شب توی راه بودیم و یک سره اومدیم که به شب هفت بی بیم برسیم.

دوستت دارم قربوووووووووووووووووووووونت شم

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

مريم بانو
27 تیر 91 10:15
ووووووش وووووووش چه پسر زشتي داري! کي به اين زن مي ده !!!! از حالا يه خمره بگير!!!
مريم بانو
27 تیر 91 10:18
کودکان شيريني زندگي اند........ انشاله که زندگيت هميشه قندوعسل و شکر باشه ......... يعني سه بچه بايد داشته باشي . چطوره ؟ پسرتو از طرف من ببوس .
مامان سونیا
28 تیر 91 9:54
انشاالله همیشه ددر و تفریح وسفر بی خطر انشاالله همیشه خوش بگذره
marziye
30 شهریور 91 15:39
ba in k man nabodam vli kofteton nasheeeeeeee hamishe az tahe del khosh bashiiiid