یه روز خوب
سلام به عزیز دلم-دیروز از سر کار که اومدم شما اولش کلی من رو با خنده زدی شاید داشتی تنبیه ام می کردی که چرا تو را تنها گذاشتم. اما بعد با عمو اکبر و مامان مریم و من کلی بازی کردی و بعد خودت کفشاتو دستت گرفتی و و به گفتی اِ اِ (یعنی پام کن) وقتی کفشت رو پات کردم با همه ما بابای کردی و بوس هم دادی و رفتی. منم شمارو بردم خونه خودمون که کلی داد زدی و می گفتی ادم ادم (یعنی اعظم) بردمت پایین پیش اعظم و میعاد .یک ساعتی هم با اونا بازی کردی و بعد اومدیم خونه و شما خوابیدی و منم خداخواسته پیش تو تا ساعت ٧:٣٠خوابیدم بعد و بیدار شدیم و رفتیم باغ باباقدرت و اونجاهم کلی بازی کردی و در نهایت هم خوابت گرفت و اومدیم خونه و خوابیدیم. امروز صبح هم که می خواستم بیام سر کار شما رو بلند کردم .شما قند عسلم بیدار شدی و حال اینکه چشمات رو باز کنی نداشتی و فقط می خندیدی با چشم بسته. شما رو پیش مامان مریمت گذاشتم و منم سر کار اومدم .خیلی خیلی دوستت دارم .هر وقت سر کارم کلی دلم برات تنگ می شه . من و بابایی عاشقت هستیم



یه روز خوب
